رنگ پلاستیک ساختمان

نقاشی ساختمان باران

رنگ پلاستیک ساختمان

رنگ پلاستیک ساختمان-رنگ پلاستیک ساختمان-نقاش منزل در شهریار,رنگ براق در شهریار,رنگ کاری روی چوب,رنگ کردن روی در,رنگ کردن دیوار,بلکا,بلکا در شهریار –شهریار و نقاشی ساختمان,تبلیغات نقاشی ساختمان در شهریار,بر آورد نقاشی ساختمان در شهریار,گچ کاری در شهریار,پول نقاشی ساختمان,تکمیل مدارک نقاشی ساختمان,بلکا در خانه شهریار-

نقاشی ساختمان باران با بهترین قیمت نقاشی خانه

 

دنياي هنر رنگ و نقاشي

رنگ پلاستیک ساختمان

موسيقي و رنگ

اگه به طبيعت و دنياي اطراف نگاه كنيم متوجه ميشيم كه خيلي از پديده ها داراي گردش، تكرار، سيكل يا هر لغتي تو اين مايه ها هستند. براي مثال روزهاي هفته، شنبه، يك شنبه، دوشنبه، … و جمعه يا فصول سال بهار، تابستان، پاييز، زمستان يا چرخه زندگي انسانها دوران كودكي، جواني، بزگسالي و بالاخره دوران كهولت يا يه مثال ديگه همين مسئله روز و شب. يا اگه يه جور ديگه نگاه كنيم به داخل اتم ها بريم گردش ذرات اتمي (الكترونها و پروتونها و …) به دور هسته يا حركت سيارات به دور خورشيد، گردش خون در بدن و … همه و همه داراي يه دوره تناوب هستند. البته يه تفاوت هايي هست بعضي از اين پديده ها كاملا” گردشي هستند يعني در انتها به نوعي به ابتداي خود برميگردند و بعضي نه در عين تكرار جلو ميرند تا به انتهايي برسند….

نقاشی ساختمان در کرج

نقاشی ساختمان در کرج

شكي نيست تمام پديده هايي كه به نوعي گردشي يا متناوب هستند رو ميشه با هم مقايسه كرد و ميشه الگوهاي مشترك ميان اونها رو خيلي جدي بررسي و حتي مدل سازي كرد. يكي از روابط شگفت انگيزي كه ميشه روي اون خيلي فكر كرد و در دوران دبيرستان ذهن منو خيلي بخودش جلب ميكرد رابطه نور يا حالا به نوعي بصورت عامي تر رابطه رنگ با موسيقي هستش كه خيلي ساده به اون اشاره ميكنم. خب حتما” تا حالا شده بعد از بارش بارون به افق نگاه كنيد و رنگين كمان ببينيد خب حالا رنگين كمان چند رنگه؟ معلومه ديگه از بچگي بهمون گفتنند هفت رنگه! روابط پيچيده رياضي بين طيف امواج الكترومعناطيس وجود داره كه خارج از بحث موسيقايي ماست و البته خارج از سواد من، ولي اگه به طيف طول موج هاي مرئي نور دقت كنيم ما ميتونيم مدل ساده زير رو داشته باشيم:

نقاشی ساختمان باران

نقاشی ساختمان باران

يوتن اين كشف مهم رو در سال ۱۶۶۶ انجام داد حالا آنكه باخ تازه در سال ۱۶۸۵ بدنيا اومد و اگه بدونيد كه اين گام معتدلي كه در اون تمام نيم پرده هاش با هم برابر هستند رو باخ تدوين كرده حتما” پي خواهيد برد كه او چقدر در مسائل فيزيك و رياضي وارد بوده. گام معتدل گامي كه در اون فركانس مثلا” نت Eb با نت #D يكي هستش. تا قبل از باخ نوازنده ها از گام هايي استفاده ميكردند كه بسيار پيچيده بود اما باخ آمد و فاصله يك اكتاو رو به ۱۲ نيم پرده مساوي تقسيم كرد. شكي نيست كه اين موسيقيدان آلماني از اكتشافات نيوتن انگليسي اطلاعات كافي داشته تا تونسته يه همچين تقسيماتي رو انجام بده. (يه كمي بي ربطه ولي اين عدد ۱۲ هم خيلي جالبه ها! دقت كرديد يه روز دو تا ۱۲ ساعته يا يك سال ۱۲ ماهه!!!)

 

خب كافيه ديگه، اين بحث رو داشته باشيد، اون جدول رو هم بخاطر داشته باشيد تا يه روز ديگه سر فرصت راجع به زيبايي هاي هارموني موسيقي در سبكهاي مختلف وقتي به رنگ تبديل ميشن با هم صحبت كنيم. براي مثال با حساب اون جدول بالا يه آكورد ساده دو ماژور CEG ميشه قرمز، زرد، آبي يعني پرچم كشو رماني  ! بازهم راجع به پديده هاي مختلف تو موسيقي مثل فاصله هاي هفتم يا ديسونانس و …. و رابطه هاشون با رنگ صحبت خواهيم كرد. راستي شايد اين عكس دومي معرف يه موسيقي خيلي زيبا باشه نه ؟ اگه اينطور باشه فكر ميكنيد كلاسيكه؟ يا رمانتيك يا Jazz يا … ؟

نوشته شده در جمعه سي ام دي ۱۳۹۰ساعت ۱۸:۵۲ توسط مَيسا| نظر بدهيد |

فلسفه ي رنگ- موسيقي

هنرها رکن مهمي از حيات و فرهنگ آدمي هستند و از زماني که نوع انسان خود را شناخت اين واژه با تمام دلالت هايش – موسيقي، نقاشي، مجسمه سازي و معماري – در زندگي او به طور اساسي نقش آفريني کرده است. هر کدام از اين هنرها در طول حيات بشر بنا به ماهيتش يعني اين که توسط کداميک از حواس ره به تجربه مي برد، مسير تکاملي خاص خود را پيموده و در نتيجه داراي زيباشناسي و فلسفه ي منحصر به خود شده است به طوري که در فلسفه ي مدرن هنر، هنرها به دليل دريافت شدن از حس هاي مختلف، در ساحت هاي متفاوتي از هم تحليل و هر کدام به نحوي جدا از ديگري درفهم و شعور ذاتي اثر دخيل دانسته مي شوند. اما از گذشته هاي دور همواره کساني بودند که با افکار و عقايدي خاص سعي در از بين بردن مرزها داشته اند و آرزوي تبديل سطوح نامتجانس هستي به يکديگر را در جهت دستيابي به «جسم متعالي» و يا «کمال مطلوب» در سر مي پرورانند به طوري که اين تفکر در صورت اوليه خود آرزوي دانشي هم چون کيميا را براي بشر به ارمغان آورد. اين پديده در وادي هنر نيز که در قرون گذشته پيوندي ناگسستني با اعتقادات سنتي داشت به صورت ديگري رخ نمود که باعث به وجود آمدن سنتي غني به نام رنگ – موسيقي شد. اما دادن جواب قطعي به اين که آيا براستي مي توان بين موسيقي و هنرهاي بصري ارتباط خاصي برقرار کرد يا نه، دشواري خاصي ايجاد مي کند و ما تنها در صورتي مي توانيم به نحوي معنادار درباره اين ارتباط سخن بگوييم که به جد تمام، بدانيم سنت هاي گوناگون به چه صورت به اين هم آميختگي و يا دگرديسي هنري واکنش نشان داده اند که در نتيجه ي آن بتوان با استفاده از تجزيه و تحليل رنگ- موسيقي به عنوان يک متن به روش هاي عرفاني، فلسفي (نشانه شناسي و پديدار شناسي)به بعضي از ويژگي هاي نهفته در آثار هنري، و همچنين به معناي شکلي و کارکردي، تاريخي و اجتماعي و هستي شناسانه آنها دست يافت که اکنون با توجه به افکار حاکم بر آنها، به درک يک هنر والاتر که مرزي بين عناصر ديداري و شنيداري قائل نيست نائل شد.

سرچشمه ي اوليه اين سنت مانند بسياري از علوم و سنن ديگر، برگرفته از دنياي باستان و افکار حکيمان گذشته بود اما به طور کلي از ابتدا تا زوال با وجود دارا بودن فلسفه اي عظيم، وابسته به فلسفه اي بزرگتر به شمار مي آمد؛ فلسفه اي هستي شناختي که در آن همه ي چيزها و همه ي حس ها به «يک»تبديل، و براي رسيدن به کمال مطلوب، تفکر عرفاني «وحدت» در پيش گرفته مي شود به طوري که اين تفکر در پي يکي کردن تجربه هاي ذاتا متفاوت ديداري و شنيداري که درگاه هاي نخستين شعور انساني دانسته مي شوند بر مي آيد. اين سنت در شرق با وجود ريشه داشتن در تفکرات کلاسيک و عرفان دوران باستان تقريبا به سه صورت متفاوت از هم در ايران، هند و خاورِ دور دنبال مي شود که اين تفاوت ناشي از گوناگونيِ تعريفِ يک کلمه مشخص يعني وحدت در اين سرزمين ها است.

رنگ- موسيقي در ايران به شدت وابسته به عقايد دنياي باستان معرفي مي شود که اين تاثير هم بدون شک ناشي از گرايش فيلسوفان، عارفان اسلامي، و به تبع آنان اديبان به انديشه هاي فيثاغورثي، نو افلاطوني و افلاطوني است که در عرفان و فلسفه ي گذشته ي اين سرزمين جذب شده و حتي پس از منسوخ شدن يک سري از افکار بنيادين اين فلسفه ها، به طور کامل کنار گذاشته نمي شوند بلکه در زمينه ي يک مفهوم جديد در مورد يکپارچگي ميان عالم صغير و عالم کبير مورد بازبيني گسترده – و نه حذف- قرار مي گيرند و از آنجا که مينياتور ايراني در خدمت تصويرگري کتاب ها بالاخص کتاب هاي ادبي بوده، کاملا مشخص است که اين رويکرد چه تاثير عظيمي بر مينياتورها خواهد گذاشت و چگونه آنها را تا بيان تفکرات انتزاعي عرفاني پيش برده و داراي جهان بيني باستاني کرده است که در آن وحدت، به معني يکي شدن موسيقي و رنگ درآخرين مرحله اي تعريف مي شود که روحِ دو حس ديداري و شنيداري را دارا مي باشد ولي هيچکدام از آنها به تنهايي نيست، به گونه اي که يکي شدن اين حس ها به عنوان راهي براي رسيدن به مفهومي فراتر از خود به کار گرفته مي شود يا به بيان بهتر، رسيدن به وحدت، از راه حل شدن مفاهيم کوچکتر(يا جزء) در مفهوم بزرگتر و مطلق(يا کل) ناشي مي شود.

سنت رنگ- موسيقيِ ديگر مربوط به هندوستان و معروف به راگامالا است که درآن ما شاهد يک نوعي نقاشي غني بر اساس راگاها (سنت موسيقيايي بومي هندي) هستيم؛ در اينجا عناصر مهمِ آيين مذهبي هند مانند چاکراها و رقص، واسطه اي براي ارتباط موسيقي و نقاشي يا رنگ و صدا مي شوند که در آنها ديگر نه از آن تبديل پله به پله در مينياتورهاي ايراني بلکه سخن از يک دگرديسي کلي به ميان مي آيد. دگرديسي موسيقي به نقاشي که با انتقال روحِ غالب از يکي به ديگري پديد مي آيد، همچون مفهومي واحد، در دو کالبد که تا حدي – و نه به صورت کامل- يادآور مبحث تناسخ در افکار اين سرزمين مي باشد.

صورت سوم اين سنت در شرق دور اتفاق مي افتد که البته تفاوتي اساسي در راه رسيدن به مفهوم وحدت در آثار آن نسبت به ايران و هند ديده مي شود و آن اين که وحدت در آثار اين سرزمين از طريق يکدست کردن قانوني که بر همه چيز فرمانروايي مي کند پديد مي آيد يعني نقاشي و موسيقي به هم دگرديسي نمي کنند و يا آميزشي جهت مفهوم والاتر در آن صورت نمي گيرد بلکه ساختاري مشترک بر همه چيز از جمله موسيقي و نقاشي و شعر حاکم مي شود و بين اينها رابطه اي تعاملي بر اساس قانون واحد شکل مي گيرد به طوري که وحدت، درکِ قانونِ واحدِ حاکم بر همه چيز، و به کارگيري آن تلقي مي شود.

اما اين موضوع در مغرب زمين، با يک روند ديگر مواجه مي شود. اگرچه آبشخور غرب هم در ابتدا تفکرات کلاسيک بود ولي اين اثرات با کشف طيف هاي رنگين نور سفيد به وسيله ي منشور توسط نيوتن، به تدريج محو و جايش را به يکسري مباحث علمي و منطقي البته در کنار حس هنرمندانه و عارفانه يِ باستاني- شرقي مي دهد به طوري در قسمتي از اين سنت در غرب شاهد پيوند خوردن چاکرا ها -که ميراثي از هند باستان هستند- با طيف هاي نور نيوتون هستيم و يا سيستم رنگيِ معروف ايتن که هم اکنون مورد استفاده ي تمام هنرمندان است، با عرفان رنگ- موسيقيِ مشتق از هارموني فرقه مزدازنان که فرقه اي به سبک زرتشتي است پيوند مي خورد. اگرچه پيش از اين يک چنين ارتباطاتي توسط کساني چون ديدرو، روسو و والتر نفي شده بود با اين حال تئوري هاي مختلف ديگري نيز در اين زمينه توسط افرادي چون گوته، کاستل، کاندينسکي، اسکرايبين، دومايستر و ديگران شکل مي گيرد و به صورت هاي گوناگون در آثار هنري چه موسيقي و چه نقاشي جلوه گر مي شود و تلاش هاي بسياري جهت فرو ريختن مرزها صورت مي گيرد که اين تلاش ها نه تنها مي تواند درهاي جديدي را در تحليل برخي آثار هنري بگشايد بلکه بحث هاي جديدي را در فلسفه ي هنر مبني بر به چالش کشيدن جدايي ساحت هاي هنر مطرح کند.

نوشته شده در سه شنبه بيستم دي ۱۳۹۰ساعت ۱۸:۴۹ توسط مَيسا| نظر بدهيد |

چگونه با رنگ خانه بزرگتر داشته باشيم !!!!!!

 

رنگ هاي روشن و ساد ه مانند خانواد ه رنگ هاي خنثي و يا رنگ هاي طبيعي، بهترين انتخاب براي اتاق هاي بسيار کوچک هستند …

اما اگر اتاق شما خيلي کوچک نباشد ، مي توانيد تنوع رنگي بيشتري د ر آن د اشته باشيد . اگرچه همواره رنگ هاي آرامش بخش و ملايم براي اتاق خواب ها توصيه مي شوند اما اتاق خواب فضايي خصوصي است و بايد با سليقه صاحب آن رنگ آميزي شود .

البته علاوه بر سليقه شخصي، اطلاع از بعضي اصول د ر انتخاب رنگ مفيد است. به ياد د اشته باشيد رنگ هاي سرد مانند آبي ها و سبزها، رنگ هايي هستند که سطوح را عقب تر از آنچه هستند نشان مي د هند ، از اين رو فضاهاي کوچک را بزرگ تر مي نمايانند ، د ر حالي که رنگ هاي گرم که به «رنگ هاي پيش روند ه» معروف هستند ، جلوتر به نظر مي رسند و د ر نتيجه فضا را کوچک تر نشان مي د هند . جوانان اغلب به رنگ هاي پرانرژي و زند ه علاقه مند هستند ، اما بهتر است براي طراحي رنگ د ر يک اتاق کوچک از اين رنگ ها د ر سطوح کوچک و به عنوان آکسان استفاد ه کنيد . از د يوارهاي روشن اتاق به عنوان بومي سفيد براي معرفي سطوح رنگي کوچک تر با رنگ هاي د رخشان و مورد علاقه تان بهره بگيريد .

د يوارهاي سفيد يا کرم روشن شايد براي جوانان کمي کسل کنند ه به نظر برسند ، اما د ر عوض اين حسن را د ارند که به شما امکان مي د هند هر از چند گاه يک بار رنگ ساير وسايل اتاقتان را بد ون نگراني از هماهنگي آن با رنگ د يوارها تغيير د هيد.

براي بزرگنمايي اتاق هاي کوچک بهتر است د رها و پنجره را به رنگ د يوار رنگ بزنيد و حتي پرد ه اتاق را ساد ه و همرنگ د يوار انتخاب کنيد . تاثير آينه ها د ر بزرگنمايي را فراموش نکنيد . وجود يک آينه قد ي د ر اتاق يک جوان نيازي حتمي است، ضمن اينکه با بازتاب نور فضا را نيز بزرگ تر از آنچه هست، نشان خواهد د اد . د ر صورت امکان آينه را روي د يوار مقابل پنجره نصب کنيد تا با بازتاب نور طبيعي تاثير بيشتري د اشته باشد . نصب آينه روي د ر کمد ها نيز علاوه بر بزرگنمايي و گرد ش نور د ر اتاق به آن نمايي مد رن مي بخشد . نورپرد ازي نيز از اصولي است که بايد به آن توجه شود .

نوشته شده در شنبه هفدهم دي ۱۳۹۰ساعت ۱۸:۳۶ توسط مَيسا| نظر بدهيد |

رنگ درماني جديد

رنگ درماني يک روش جديد نيست و پيشينه کهن دارد. اين روش درماني را هزاران سال پيش در معبد «نور و رنگ شفابخش» در منطقه هليوپوليس مصر باستان و در يونان پيش از ميلاد مسيح و در فرهنگ‌هاي باستاني چين و هند استفاده مي‌کرده‌اند.

 

نفوذ رنگ‌‌ها و اثرگذاري آن‌ها را در بدن انسان به طرق گوناگون ثابت کرده‌اند. پژوهش‌هاي متعدد درباره علل ترجيح رنگي بر رنگي ديگر، آثار رنگ‌ها بر ذهن آدمي، بر رفتار آدمي، بر حس تعادل فکري و جسمي، در توليد شادماني يا افسردگي، در توليد آرامش يا بي قراري و چندي موارد ديگر سال‌ها در جريان بوده‌اند و آثار رنگ‌ها را در زندگي انسان نشان داده‌اند.

پژوهش‌هاي جديدتر سال‌هاي اخير نيز گزارش داده‌اند که استفاده دقيق از رنگ‌هايي خاص مي‌تواند آثار مفيد در سلامتي و تعادل فکر، در آرامش جسمي و رواني، در بازيابي سريع‌تر تندرستي در دوران نقاهت و در تحريک يا تشويق مثبت کودکان کم هوش داشته باشد.

 

رنگ‌هاي خاص بي‌ترديد آثار اقتصادي (فروش توليدات، خدمات)، آثار اجتماعي (کسب اعتماد و احساس رضايت، يا تحريک و تشويق توده‌هاي مردم و بسياري موارد ديگر)، آثار جنسي (تحريک يا جذب جنس مخالف)، آثار رواني (خوشحالي يا افسردگي)، آثار تعليمي و تربيتي (به ويژه براي کودکان) و چندي ديگر دارند.

رنگ زرد را در آيين بودائيسم، رنگ کاه گلي را در آيين تصوف، رنگ سرخ را در آيين کمونيسم، و رنگ سياه را در مراسم سوگواري همه ملل بر رنگ‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهند.

 

محبوب‌ترين رنگ‌ها بين عامه مردم غرب رنگ آبي است. پس از آن رنگ سرخ است. نفرت انگيزترين رنگ، بنا به تحقيق روانشناسي به نام گرنجر از دانشگاه دورهام، رنگ زرد است. چندي پيش در انستيتوي هنرهاي معاصر لندن، درون سه تالار را سه رنگ متفاوت زدند و در هر سه آن‌ها تعدادي اسباب‌هاي بازي فکري قرار دادند. حاصل اين که پس از چند روز افرادي که در تالار زرد رنگ گرد مي‌آمدند، همه اسباب‌هاي بازي‌هاي فکري آن تالار را يا شکستند يا دزديدند، ولي چنان پديده‌ها در دو تالار ديگر اتفاق نيفتاد. هيچ توضيحي براي چنان رفتار ناپسند به غير از رنگ تالار يافت نشد. اين دستاورد پژوهشي زمينه فرضيه پردازي‌هاي روانشناختي و جامعه شناختي شده و از جمله آن‌ها يکي اين است که تعداد و چگونگي تبهکاري در هر خيابان شهر، بستگي به رنگ نور چراغ‌هاي آن خيابان دارد. پاسخ قطعي به اين گونه مسائل نظري را پژوهش هاي بيشتر عرضه خواهند کرد.

نقاشی ساختمان باران

نقاشی ساختمان باران

مسئله‌اي جدا از رنگ‌ها ولي مربوط به آن‌ها اين است که تنها رنگ‌ها نيستند که بر ما نفوذ دارند و آثار گوناگوني بر ما مي‌گذارند، بلکه شکل شيء نيز بي‌ترديد آثاري بر انسان دارد. اشکال اشياء مختلف، دلالت بر توليد آثاري با ريشه‌هاي عميق رواني بر انسان دارند، و آن‌گاه که اشکال اشياء را با رنگ‌ها پيوسته مي‌کنيم يا به طريقي ربط مي‌دهيم، کل موضوع پيچيدگي و شگفتي بيش‌تر مي‌يابد. تئوگيمبل که يکي از مشهورترين رنگ درمانگران انگلستان است در تحقيقي که روي ۱۱۰۰ آدم بالغ در انگلستان انجام داده گزارش مي‌دهد که نه تنها بيش‌تر مردم رنگ آبي را به رنگ‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهند بلکه رنگ‌ها و شکل‌هاي اشياء را به طرقي شگفت‌انگيز به يکديگر ربط مي‌دهند.

 

واکنش ما به رنگ، به احتمال زياد واکنشي عاطفي است، در حالي که واکنش ما به شکل،واکنشي فکري است. روانشناسي مشهور به نام ديويد کتس در تحقيقي کلاسيک، از گروهي کودک خواست که دوايري سبز رنگ را با مجموعه‌اي از دواير سرخ رنگ و مثلث‌هاي سبز رنگ کنار هم بچينند. کودکان بي‌درنگ هر شکل را کنار شکل همرنگ آن گذاشتند يا به عبارت ديگر اشياء را با رنگ آن‌ها طبقه‌بندي کردند. او همين آزمايش را با گروهي بزرگسال انجام داد و ديد که هر يک از افراد گروه، پيش از طبقه‌بندي مي‌پرسد که اشياء ‌در دسترس را بايد براساس شکل يا رنگ آن‌ها طبقه‌بندي کند.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دي ۱۳۹۰ساعت ۱۷:۲۱ توسط مَيسا| نظر بدهيد |

فلسفه ي رنگ- موسيقي

هنرها رکن مهمي از حيات و فرهنگ آدمي هستند و از زماني که نوع انسان خود را شناخت اين واژه با تمام دلالت هايش – موسيقي، نقاشي، مجسمه سازي و معماري – در زندگي او به طور اساسي نقش آفريني کرده است. هر کدام از اين هنرها در طول حيات بشر بنا به ماهيتش يعني اين که توسط کداميک از حواس ره به تجربه مي برد، مسير تکاملي خاص خود را پيموده و در نتيجه داراي زيباشناسي و فلسفه ي منحصر به خود شده است به طوري که در فلسفه ي مدرن هنر، هنرها به دليل دريافت شدن از حس هاي مختلف، در ساحت هاي متفاوتي از هم تحليل و هر کدام به نحوي جدا از ديگري درفهم و شعور ذاتي اثر دخيل دانسته مي شوند. اما از گذشته هاي دور همواره کساني بودند که با افکار و عقايدي خاص سعي در از بين بردن مرزها داشته اند و آرزوي تبديل سطوح نامتجانس هستي به يکديگر را در جهت دستيابي به «جسم متعالي» و يا «کمال مطلوب» در سر مي پرورانند به طوري که اين تفکر در صورت اوليه خود آرزوي دانشي هم چون کيميا را براي بشر به ارمغان آورد. اين پديده در وادي هنر نيز که در قرون گذشته پيوندي ناگسستني با اعتقادات سنتي داشت به صورت ديگري رخ نمود که باعث به وجود آمدن سنتي غني به نام رنگ – موسيقي شد. اما دادن جواب قطعي به اين که آيا براستي مي توان بين موسيقي و هنرهاي بصري ارتباط خاصي برقرار کرد يا نه، دشواري خاصي ايجاد مي کند و ما تنها در صورتي مي توانيم به نحوي معنادار درباره اين ارتباط سخن بگوييم که به جد تمام، بدانيم سنت هاي گوناگون به چه صورت به اين هم آميختگي و يا دگرديسي هنري واکنش نشان داده اند که در نتيجه ي آن بتوان با استفاده از تجزيه و تحليل رنگ- موسيقي به عنوان يک متن به روش هاي عرفاني، فلسفي (نشانه شناسي و پديدار شناسي)به بعضي از ويژگي هاي نهفته در آثار هنري، و همچنين به معناي شکلي و کارکردي، تاريخي و اجتماعي و هستي شناسانه آنها دست يافت که اکنون با توجه به افکار حاکم بر آنها، به درک يک هنر والاتر که مرزي بين عناصر ديداري و شنيداري قائل نيست نائل شد.

سرچشمه ي اوليه اين سنت مانند بسياري از علوم و سنن ديگر، برگرفته از دنياي باستان و افکار حکيمان گذشته بود اما به طور کلي از ابتدا تا زوال با وجود دارا بودن فلسفه اي عظيم، وابسته به فلسفه اي بزرگتر به شمار مي آمد؛ فلسفه اي هستي شناختي که در آن همه ي چيزها و همه ي حس ها به «يک»تبديل، و براي رسيدن به کمال مطلوب، تفکر عرفاني «وحدت» در پيش گرفته مي شود به طوري که اين تفکر در پي يکي کردن تجربه هاي ذاتا متفاوت ديداري و شنيداري که درگاه هاي نخستين شعور انساني دانسته مي شوند بر مي آيد. اين سنت در شرق با وجود ريشه داشتن در تفکرات کلاسيک و عرفان دوران باستان تقريبا به سه صورت متفاوت از هم در ايران، هند و خاورِ دور دنبال مي شود که اين تفاوت ناشي از گوناگونيِ تعريفِ يک کلمه مشخص يعني وحدت در اين سرزمين ها است.

رنگ- موسيقي در ايران به شدت وابسته به عقايد دنياي باستان معرفي مي شود که اين تاثير هم بدون شک ناشي از گرايش فيلسوفان، عارفان اسلامي، و به تبع آنان اديبان به انديشه هاي فيثاغورثي، نو افلاطوني و افلاطوني است که در عرفان و فلسفه ي گذشته ي اين سرزمين جذب شده و حتي پس از منسوخ شدن يک سري از افکار بنيادين اين فلسفه ها، به طور کامل کنار گذاشته نمي شوند بلکه در زمينه ي يک مفهوم جديد در مورد يکپارچگي ميان عالم صغير و عالم کبير مورد بازبيني گسترده – و نه حذف- قرار مي گيرند و از آنجا که مينياتور ايراني در خدمت تصويرگري کتاب ها بالاخص کتاب هاي ادبي بوده، کاملا مشخص است که اين رويکرد چه تاثير عظيمي بر مينياتورها خواهد گذاشت و چگونه آنها را تا بيان تفکرات انتزاعي عرفاني پيش برده و داراي جهان بيني باستاني کرده است که در آن وحدت، به معني يکي شدن موسيقي و رنگ درآخرين مرحله اي تعريف مي شود که روحِ دو حس ديداري و شنيداري را دارا مي باشد ولي هيچکدام از آنها به تنهايي نيست، به گونه اي که يکي شدن اين حس ها به عنوان راهي براي رسيدن به مفهومي فراتر از خود به کار گرفته مي شود يا به بيان بهتر، رسيدن به وحدت، از راه حل شدن مفاهيم کوچکتر(يا جزء) در مفهوم بزرگتر و مطلق(يا کل) ناشي مي شود.

سنت رنگ- موسيقيِ ديگر مربوط به هندوستان و معروف به راگامالا است که درآن ما شاهد يک نوعي نقاشي غني بر اساس راگاها (سنت موسيقيايي بومي هندي) هستيم؛ در اينجا عناصر مهمِ آيين مذهبي هند مانند چاکراها و رقص، واسطه اي براي ارتباط موسيقي و نقاشي يا رنگ و صدا مي شوند که در آنها ديگر نه از آن تبديل پله به پله در مينياتورهاي ايراني بلکه سخن از يک دگرديسي کلي به ميان مي آيد. دگرديسي موسيقي به نقاشي که با انتقال روحِ غالب از يکي به ديگري پديد مي آيد، همچون مفهومي واحد، در دو کالبد که تا حدي – و نه به صورت کامل- يادآور مبحث تناسخ در افکار اين سرزمين مي باشد.

صورت سوم اين سنت در شرق دور اتفاق مي افتد که البته تفاوتي اساسي در راه رسيدن به مفهوم وحدت در آثار آن نسبت به ايران و هند ديده مي شود و آن اين که وحدت در آثار اين سرزمين از طريق يکدست کردن قانوني که بر همه چيز فرمانروايي مي کند پديد مي آيد يعني نقاشي و موسيقي به هم دگرديسي نمي کنند و يا آميزشي جهت مفهوم والاتر در آن صورت نمي گيرد بلکه ساختاري مشترک بر همه چيز از جمله موسيقي و نقاشي و شعر حاکم مي شود و بين اينها رابطه اي تعاملي بر اساس قانون واحد شکل مي گيرد به طوري که وحدت، درکِ قانونِ واحدِ حاکم بر همه چيز، و به کارگيري آن تلقي مي شود.

اما اين موضوع در مغرب زمين، با يک روند ديگر مواجه مي شود. اگرچه آبشخور غرب هم در ابتدا تفکرات کلاسيک بود ولي اين اثرات با کشف طيف هاي رنگين نور سفيد به وسيله ي منشور توسط نيوتن، به تدريج محو و جايش را به يکسري مباحث علمي و منطقي البته در کنار حس هنرمندانه و عارفانه يِ باستاني- شرقي مي دهد به طوري در قسمتي از اين سنت در غرب شاهد پيوند خوردن چاکرا ها -که ميراثي از هند باستان هستند- با طيف هاي نور نيوتون هستيم و يا سيستم رنگيِ معروف ايتن که هم اکنون مورد استفاده ي تمام هنرمندان است، با عرفان رنگ- موسيقيِ مشتق از هارموني فرقه مزدازنان که فرقه اي به سبک زرتشتي است پيوند مي خورد. اگرچه پيش از اين يک چنين ارتباطاتي توسط کساني چون ديدرو، روسو و والتر نفي شده بود با اين حال تئوري هاي مختلف ديگري نيز در اين زمينه توسط افرادي چون گوته، کاستل، کاندينسکي، اسکرايبين، دومايستر و ديگران شکل مي گيرد و به صورت هاي گوناگون در آثار هنري چه موسيقي و چه نقاشي جلوه گر مي شود و تلاش هاي بسياري جهت فرو ريختن مرزها صورت مي گيرد که اين تلاش ها نه تنها مي تواند درهاي جديدي را در تحليل برخي آثار هنري بگشايد بلکه بحث هاي جديدي را در فلسفه ي هنر مبني بر به چالش کشيدن جدايي ساحت هاي هنر مطرح کند.

نقاشی ساختمان باران

نقاشی روغنی پلاستیک بلکا و مولتی کالر با بهترین کیفیت و بهترین قیمت

عضویت در اتحادیه نقاشی ساختمان

عقد قرارداد طبق سر فصل های اتحادیه نقاشی ساختمان

نقاشی ساختمان باران آماده عقد قرارداد با شرکت ها و اردارات و بیمارستان ها می باشد



برچسب ها